سلام بر دوستانی که همیشه همراه ما بودند و هستند ارزوی سلامتی دارم دوستان این خبر اضطراری را بخوانید : مدتی است قسمت نظرات بعضی از دوستان برام باز نمیشه و دکترا قطع امید کردن پس معزرت میخوام از همه کسانی که نظر دادن وجواب نشدیدن و اونایی که خبر ندادم همه دوستان که با تبادل لینک موافق هستند در قسمت نظرات بنویسن تا مراحل اسلامی و قانونی طی بشود و کسانی هم که نظر دادن از وبشان دیدن کردم حیف نتونستم نظر بدم اگر راه کاری بلدید ارائه بدید تا من هم از این فلاکت دربیام منتظرم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام به همگی
دوستان عزیز وبلاگیم
بازم جمعه اومد با همه دلگیریهاش . روزها ، ساعتها ، دقایق وثانیه های یک هفته دیگه روهم پشت سر گذاشتیم و حالا دوباره ثانیه ها بوی امید ، دعا و انتظار گرفته .
اگه خوب دقت کنی درک خواهی کرد که تیک تیک عقربه های ساعت نزدیک تر شدن قدوم مبارکش رو نوید میدن . آری او همین نزدیکیست . خیلی نزدیک . اونقدر که اگه دلتو صاف کنی شاید بتونی ببینیش .
اصلا ......
اصلا شاید تو این محرمیه یا روز عاشورا ، وقتی تو مراسم عزاداری بودی ، کنارت نشسته و باهات گریه کرده و سینه زده باشه . آره اگه قدری عمیق تر نفس بکشی می فهمی ، این رایحهی خوشی که استشمام میکنی ، عطر حضور اوست که با عطر گل نرگس آمیخته . جایی خواندم (( مواظب باش ! کاری که سرمای زمستان بازمین کرد ، زندگی با قلبت نکنه .)) آیا فلسفه انتظار رو می توان چیزی غیر از این فرض کرد ؟
بله . به حق باید مواظب باشیم و نگذاریم که در کوچه پس کوچه های عادتـــــها و روزمرگیهای این زندگی بیرحم و این دنیای امید کش ، به قول شهید سیدمرتضی آوینی ما قبرستان نشینان عادات و روز مرگی ها رو بیش از پیش به تکرار عادتهای روزانه وادارکنه و گرمای قلبمونو با سرمایی زمستانی عوض کنه و بیشه سرسبز وجودمونو به مردابی متعفن و بی روح بدل کنه که اگه این جوربشه .......
نظرشما چیه؟
_ آیا انتظار ظهور یه ناجی که با ظهورش میتونه توی این دنیای تاریک و بسته ، فضایی باز و سالم رو برای نفس کشیدن به وجود بیاره حس زیبایی نیست ؟
_آیا انتظار میتونه امید به آینده ای مطلوب رو در دلامون زنده نگه داره ؟
_آ یا انتظار به ظهور منجی و امید به آینده ای بهتر فقط در دین اسلام وجود داره ؟
باشد که باشیم و ببینیم بودنش را ....
بیا ای تک سوار جاده عشق
اللهم عجل لولیک الفرج
دختر کوری در این دنیای نامرد زندگی میکرد این دختر دوست پسری داشت که عاشق اون بود دختره همیشه میگفت اگه چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده وقتی دختر ه بینا شد دید که دوست پسرش کوره بهش گفت من دیگه تو رو نمیخوام برو .پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت مراقب چشمای من باش 
| http://bisaye.mycloob.com/ |
|
خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام |












![]()










عشق



